در آغوشت
ورد میخوانم زیر لب
و خدا را صدا میزنم.
آنقدر صدا میزنم که بگویی:
جان دلم!
عباس معروفی
========================
من آتش عشقم که جهان در اثرش سوخت
خورشید ، شبی پیش من آمد ، جگرش سوخت
آدم به تب دیدنم افتاد و پس از آن
هر کس که به دیدار من آمد پدرش سوخت
آتشکده اهل بهشتم من و جز این؛
هر کس که نظر داشت به پای نظرش سوخت
شیطان عددی نیست که آتش بزند ..... هان
سودای مرا داشت به سر ، هر که سرش سوخت
ققنوس هم از جنس همین شب پرگان بود
دیوانه خورشید که شد بال و پرش سوخت
تنها نه فقط خانه زهرا و علی .... نه
هر خانه که با عشق در آمیخت درش سوخت
شاعر خبر تازه ای از عشق شنید و
تا خواست کلامی بنویسد خبرش سوخت
"غلامرضا طریقی"
===============================
هر شب برای من دو سه رویا می آوری
خورشیدی و ستاره به دنیا می آوری!
با یک پیاله آب خوش و چند پُک هوا
مثل گذشته، حال مرا جا می آوری
تنها معلّمی تو که از این همه کتاب
زنگ حساب، دفتر انشا می آوری!
در آیة نخست اشارات هر شبت
«والّیل» را به خاطر لیلا می آوری!
گاهی مرا که در دل تو جا نداشتم
می خوانی و بهانه ی بی جا می آوری!
با این که با اشاره به خشکیدن درخت
در بین وعده های خود «امّا» می آوری
من کودکانه منتظر سیب هستم و
هر شب دلم خوش است که فردا می آوری!
"غلامرضا طریقی"
============================
درآغوش هم خفته ایم
تو
غرق بوسه ام می کنی
من
به این فکر می کنم
که چگونه اسکیموها
نیمی از سال را
در شب
بسر می برند
سمیرا قطب
=======================
شده روشن قدم برداری
بی سوت زدن
بی واهمه
راه را بشناسی در شبی تاريک؟
میخواهم
اندامت را
به حافظهی دستانم بسپارم.
- عباس معروفی
==========================
دنبال یک کلمه می گردم
یک کلمه ی خاموش
مانند یک بوسه
که جمع کند همه ی کلمات را
روی لب های تو
- شهاب مقربین
===========================
بانو
فرهاد نیستم
کوه بکنم؛
ظرفها را که میشویم
یعنی دوستت دارم
=============================
با گریه می نویسم
از خواب
با گریه پاشدم.
دستم هنوز
در گردن بلند تو آویخته است.
و عطر گیسوان سیاه تو با لبم
آمیخته است.
دیدار شد میسر....
با گریه پاشدم.
ه.ا سایه
=============================
طعم بوسه هایت را فقط باران میداند
که روی لب هایت می چکد
و لب های خیس من
که تو را تفریق می کند
و جمع می شود با خاطرت
سنجاق شده بر دیوار.
تو می بوسی
می بویی
عاشق می شوی
ومن به مقوایی فکر می کنم
که شناسنامه ی روزهای بی کسی ام بود
هتل چهارستاره ام!
تو می بوسی
دهان ام طعم کاغذ باطله می گیرد. . .
اصلن به جهنم که تمام عشق های دنیا
باید بروند جز تو
به جهنم که هیچ کس مرا درک نمی کند جز تو
به جهنم!
بی تو تنها به جهنم فکر می کنم
جهنم ای که زیر پوست ام دو تا می شود
چهار تا
ده تا
هزار تا
با من حرف می زنی
می بوسی
من به جهنم فکر می کنم
به مقوا
و دهان ام آتش می گیرد . . .
هتل کارتن/ مینوش ملک زاده
================================
هنوز هم
گاه گاهی
دلم برای خودم بی بهانه لک می زند
- طفل معصوم دلم -
ديرگاهي ست
سری به رویاهایم نمی زند
==========================
د و س ت ا ت
د ا ر م
بریده بریده مینویسم
تا بدانی،
مثل همین تکههای کلمات
که اشتیاق به هم پیوستن و
معنا یافتن دارند
به سوی تو میآیم
تا خود را
و معنای خود را
در جهانی تازه
دریابم..
..مریم ملکدار..
==========================
چراغی که روزگاری، شبهنگام
دراتاقهای جوانیمان آرام میسوخت
دیگر هیچکجا نیست
و دختران و پسران زیبای آن روزها
که بهآنها عشق میورزیدیم
آهسته پژمردند و در گورها پوسیدند.
چراغ امروز خیابانها فراز سر مردمان
که دست و دلباز میدرخشند و نور میپاشد.
دیگر چراغ شهرهای کودکی نیست
و میدانها و کوچهها نیز دگرگون شدهاند
نونوار، سنگفرش و پرپهنا هستند.
شهرهای کوچک و دهکدههای آشنا بومی
بازمانده جنـــــــــــــــــــــــــــگ با چشمان ترسان غریبه به ما مینگرند.
.............................................................................................
اما نرمباری آرام برگفت وگوی بهاری یا
بر برگهای تابستان فرو میبارد
هنوز با طنین و عطر آن روزهاست.
یا شکوفه های خجل و سرافکندهی نخستین زعفرانهای وحشی
هنوز همانی هستند که بودند و جادویشان هم چنان پابرجاست
آنچه سالیان پی درجهان ِ برباد رفتهی کهن
درودمان میگفت و صمیمانه با ما سخن میراند
و از دلگرمی و شادی
روحمان را روشن می کرد
هم امروز نیز سخن می گوید و پاسخ می دهد
هرمان هسه(البته ابیات انتخابیست)
=====================================
دختر ما حکایته
خوشگلکِ ولایته.
تو آینهی چشمه, داره
زلفشو شونه میکنه.
خودشو میخاد
تموشا کنه
شونه رو بونه میکنه
آخ خودشه, واخ خودشه
عقب برین
جلو بیاین
نیگا کنین: نومزدشه
ناز مامانی!
غنچه دهن!
غم و غصههاتو
پس بزن
تا نومزدت ورت داره
بذاره تت رو شونهش
ببره به آشیونهش
لورکا به ترجمهی شاملو
==================================
رفتم به طبیب و گفتم از درد نهان
گفتا: از غیر دوست بربند زبان
گفتم که: غذا؟ گفت: همین خون جگر
گفتم: پرهیز؟ گفت: از هر دو جهان
ابوسعید ابولخیر
==============================
===========================
===============================
چمدان
سفر
تنهايي
اين ها كلماتي نبودند
كه ميانمان
رد و بدل شده باشند
منيره حسيني
==============================
هرسال
مدرسه ها با تولد من باز مي شوند
و من
چقدر از مرگ مي ترسم
نکند مدرسه ها را تعطيل کنم
و سال ها بعد
کسي با الفباي شعرهاي من
آشنا نباشد
منيره حسيني
==============================
هرسال
مدرسه ها با تولد من باز مي شوند
و من
چقدر از مرگ مي ترسم
نکند مدرسه ها را تعطيل کنم
و سال ها بعد
کسي با الفباي شعرهاي من
آشنا نباشد
منيره حسيني
================================
به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد
با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر
هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد
خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد!
فاضل نظری
==================================
نه پيچكي از بوسه
بر لبانمان
نه رقص سيبي سرخ
در دوردست چشمه ها و رودها ...
نه هيچ كوچه باغي
بوي ارديبهشت و باران دارد
نه هيچ گنجشكي
در چشم هاي سربي مان
لانه كرده است
حتي تمام نامه هاي عاشقانه ي پدرانم را
لابلاي اين همه كتاب فلسفه
پنهان – و راستش را بخواهي –
گم كرده ام.
دلتنگي
چون كودكي بهانه گير
پرنده ي روحم را
در مشت مي فشارد
و نيمه شب ها در اندرونم مي گريد.
و هيچ كس به من نمي گويد
كه اين همه
اندوه آسمان و زمين را
بايد كجا بتكانم ؟
سیدعبدالحمیدضیایی
============================
سحر
چرخی زد
دید نیستی
ترکش کرده بودی
دنبال نامهای نگشت
صبحانه را
با یک فنجان چای
آماده کرد
صندلیات را کنار دیوار گذاشت
با خودش
حرفهایی زد
که تا به حال نشنیده بود
۱۳ تیر ۱۳۹۰
سارا محمدی اردهالی
==========================
مثل هميشه دير و دلگيرم ،
تو مثل خوابي دور و بي تعبير
آغوش بگشا اي نمي دانم !
آغوش بگشا ! سخت بي تابم
سیدعبدالحمید ضیایی
================================
من بانگ برکشیدم
از آستان یأس
آه ای یقین یافته!بازت نمی نهم...
"احمد شاملو"
============================
نمیخواهم محکو مت کنم
به از هم گسستگی روحم
ولی میتوانستی به قد
یک صدا ، یک نگاه ...نفسی کوتاه ...
آرامم کنی
"پویا قاسملو"
===================================
همیشه
در برخورد اولیه صدمه دیده ای
.
.
.
.
به خانه برگرد
بگذار
خاطراتت را باد با خودش ببرد
مردی که
با تکان دست هایش
کابوس های تو را پاک می کرد
هرگزعاشق تو نبوده
به دیوار تکیه کن
و از تمام شانه های مردانه بلرز
آنقدر که سقف رویاهایت ترک بردارد
آنقدر
که دیگر تصادفی هم خواب تو را نبیند
منيره حسيني
============================
آهای زندگی
که در را به روی آغوش هایمان بسته ای
مرگ
تنها لولاییست
که یک روز
استخوان هایمان را به هم چفت خواهد کرد
منيره حسيني
===========================
تا به حال لای يک عالمه کتاب عشقبازی کرده ای؟
جوری بوست می کنم نه!
جوری نفست می کشم که کتاب ها بريزد...
"عباس معروفی"
===============================
بازگشت
غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت
پیاده آمدهبودم، پیاده خواهم رفت
طلسم غربتم امشب شکسته خواهدشد
و سفرهای که تهیبود، بسته خواهدشد
و در حوالی شبهای عید، همسایه!
صدای گریه نخواهی شنید، همسایه!
همان غریبه که قلک نداشت، خواهدرفت
و کودکی که عروسک نداشت، خواهدرفت
q
منم تمام افق را به رنج گردیده،
منم که هر که مرا دیده، در گذر دیده
منم که نانی اگر داشتم، از آجر بود
و سفرهام ـ که نبود ـ از گرسنگی پر بود
به هرچه آینه، تصویری از شکست من است
به سنگسنگ بناها، نشان دست من است
اگر به لطف و اگر قهر، میشناسندم
تمام مردم این شهر، میشناسندم
من ایستادم، اگر پشت آسمان خم شد
نماز خواندم، اگر دهر ابنملجم شد
q
طلسم غربتم امشب شکسته خواهدشد
و سفرهام که تهی بود، بسته خواهد شد
غروب در نفس گرم جاده خواهمرفت
پیاده آمدهبودم، پیاده خواهمرفت
q
چگونه بازنگردم، که سنگرم آنجاست
چگونه؟ آه، مزار برادرم آنجاست
چگونه باز نگردم که مسجد و محراب
و تیغ، منتظر بوسه بر سرم آنجاست
اقامه بود و اذان بود آنچه اینجا بود
قیامبستن و الله اکبرم آنجاست
شکستهبالیام اینجا شکست طاقت نیست
کرانهای که در آن خوب میپرم، آنجاست
مگیر خرده که یک پا و یک عصا دارم
مگیر خرده، که آن پای دیگرم آنجاست
q
شکسته میگذرم امشب از کنار شما
و شرمسارم از الطاف بیشمار شما
من از سکوت شب سردتان خبر دارم
شهید دادهام، از دردتان خبر دارم
تو هم بهسان من از یک ستاره سر دیدی
پدر ندیدی و خاکستر پدر دیدی
تویی که کوچة غربت سپردهای با من
و نعش سوخته بر شانه بردهای با من
تو زخم دیدی اگر تازیانه من خوردم
تو سنگ خوردی اگر آب و دانه من خوردم
q
اگرچه مزرع ما دانههای جو هم داشت
و چند بتة مستوجب درو هم داشت
اگرچه تلخ شد آرامش همیشةتان
اگرچه کودک من سنگ زد به شیشة تان
اگرچه متهم جرم مستند بودم
اگرچه لایق سنگینی لحد بودم
دم سفر مپسندید ناامید مرا
ولو دروغ، عزیزان! بحل کنید مرا
تمام آنچه ندارم، نهاده خواهمرفت
پیاده آمدهبودم، پیاده خواهمرفت
به این امام قسم، چیز دیگری نبرم
بهجز غبار حرم، چیز دیگری نبرم
خدا زیاد کند اجر دین و دنیاتان
و مستجاب شود باقی دعاهاتان
همیشه قلک فرزندهایتان پر باد
و نان دشمنتان ـ هر که هست ـ آجر باد
مشهد ـ 27 / 1 / کاظم کاظمی
===============================
مِه می داند
که باید برخیزد
و به خانه ی خود بیاید
در سینه ی من.
"شمس لنگرودی"
===========================
سربازها به نام پرچم میدوند
به نام پرچم به خاک میافتند
وهیچ وقت فکر نمیکنند
چه ابلهانه است مردن برای پرچمی
که به هر بادی تن میدهد
فریاد ناصری
=============================
چیز بدی نیست جنگ
شکست میخورم
اشغالم میکنی
شمس لنگرودی
==========================
و دل گمشده سخت مي شود و شاد مي شود
به گل گمشده ياسمين و صدا هاي گمشده دريا
و جان سستمايه به شورش مي خيزد
براي آهوي خميده ي زرين و بوي گمشده ي دريا
به بازياب مي خيزد
بانگ بلدرچين و مرغ چرخنده ي باران را
و ديده ي نابين ميافريند
تاشهاي تهي ميان دروازه هاي عاج 45
و رايحه تجديد نمكمزه ي ريگزار مي كند
اينك زمان تنش ميان مير و زاد
مكان انزوا كجا كه سه رويا در گذرند
بين صخره هاي آبي
ولي صداهاي برانگيخته از سرخدار كه بر باد مي رود
باشد كه سرخدار دگر انگيزد و پاسخ گويد
خاهر خجسته ، مادر قدسي ،جان چشمه ،جان باغ ،
مگذار كه خود را با دروغ به سخره بگيريم
بياموز روي آريم و روي نياريم
بياموز در سكون بنشينيم
حتا ميان اين صخره ها
تی.اس.الیوت
===========================